ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

درباره بلاگ
ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

دنبال کنندگان ۹ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان
۰۳ تیر ۹۴ ، ۲۳:۵۶

هاههههههههههههههههه

عینکش را برداشت و هااااه ه ه ه هع ه ه ه... و شروع کرد ادامه دادنِ حرف زدن و پاک کردن عینکش با گوشه پیراهنش...

همه دانش آموزان دست هایشان را به حالتی جفت کرده بودند که کف دست راست آرنج چپ را لمس می کرد و پشت دست چپ پایین آرنج راست را... و یا شاید هم برعکس... و این حالت دست ها را پهن کرده بودند روی نیمکت و چانه شان را هم گذاشته بودند رویش... و با فوت کردن با مدادی که روی نیمکت شیب دار بالا و پایین می رفت بازی می کردند...

داشت می گفت که حلال خدا و حرامش شوخی کردنی نیست... می گفت که جزای حرام جهنم است و اینکه بهشت مال متقین است... و بچه ها داشتند با فوت و مداد باز می کردند و گوش می دادند... همچنان می گفت... گفت و گفت و گفت ... نیم ساعتی گذشت...  زنگ که خورد گفت: برای امتحان از دینامیک و حرکت شناسی آماده شوید... درس امروزمان تمام شد... شماره ام را هم نوشته ام روی وایت برد؛ آنهایی که نمونه سوال می خواهند بیایند آموزشگاه فلان.

 

۹۴/۰۴/۰۳
محمد رنجبر دیلمقانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">