اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

۳۰ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

درگوشی نداریم!

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۶ ب.ظ

عده ای مخالف مخالفتند... نه انتقاد سرشان می شود. نه جمهوری نه اسلامی! یکی توی جامعه اسلامی یک اشتباهی بکند و منتقد انتقاد نکند که مبادا دشمن پررو شود...

این اندیشه توجیهی را ارجاع می دهم به یکی از مناجاتهای شهید چمران به نقل از یکی از کامنت ها:

 خدایا مرا به خاطر گناهانی که هرروز با عقلم توجیه شان می کنم ببخش.

اگر از استدلالتان مطمئنید، اعلانش کنید. درضمن! اممامان خط قرمز مشخص کرد. زیرپایش گذاشتند. خونخواهی از خطوط قرمز وظیفه ماست. ما یعنی ولایی ها!

گوشه تان مال خودتان. ما این وسط تکبیر می گوییم و نماز را به جماعت می خوانیم.

دفعه بعد اخصوصی بازی ها را می گذاریم به حساب سوء...

 

در ضمن می خواستم به منطق خودتان اسمتان را منتشر کنم که فعلا نکردم... 

 

پس گفتگو:

آقای گرامی: خطّ قرمز ما: ملّت و دولت، همدلی و همزبانی.
 
اینجانب: اخبار را دنبال کنید... خطوط قرمز چیز های دیگری بودند.
در ضمن نمی گویید همدلی؟ همین همدلی تان را علنی کنید! چرا دفاع نمی کنید؟ چرا  وبلاگتان شده یک مشت حرف های منفعل بی موضع؟
بس کنید منطق های من درآوردی را.

شاخص (ره)

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۰ ب.ظ

دیشب که داشتم این کتاب رو می خوندم اینجا که رسیدم سوزنم گیر کرد... چندین بار این بند مستقل رو خوندم... امامی که اون زمان از اقتصاد  مقاومتی صحبت می کرد....

امام خمینی صفحه 57 کتاب ولایت فقیه

یک سوال؟

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۹ ب.ظ

من به عنوان عضوی از قشر وبلاگنویسان وقتی توی وبلا همین همقشری ها می گردم در مورد مذاکرات انتقاد می بینیم و انتقاد و غر و غر و داد و بیداد!

دو فرض وجود دارد.

1- وبلاگ نویس ها همه شان بی سواد و خشونت طلب هستند.

2- با سواد ها وبلاگ نویسی نمی کنند و دائم در فیس بوکسانان می گردند.

3- با سوادها دفاعی ندارند.

4- کلا با سوادی وجو ندارد

5- هیچکدام

 

اینکه شد پنج تا!

بی سوادم می فهمی بی سواد!

 

 

یک پیشنهاد: قشر منتقد مذاکرات در فضای مجازی می توانند از این به بعد جمله «بی سوادم می فهمی بی سواد!» را به جای «تحریمیم می فهمی» ضمیمه بیانات و انتقادات کنند :)

خدمات متقابل اسلام و آمریکاییان

دوشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۷ ب.ظ

درست از زمانی که کریستف کلمب به خیال خودش قاره امریکا را کشف کرد یک عده انگلیسی و « یر-یغنتی yər-yəğəntə *» سرازیر شدند آنجا و ایستاند سر یک زمین 100هکتاری و گفتند «اینجا حتما مال من است». بعد ها که افراد زیاد شدند دیگر زمینی نمانده بود. همه صاحب داشتند. لابد آن اول ها صاحب ها کمی مروت به خرج دادند و زمین هایشان را از 100 هکتار به 95 هکتار کاهش دادند و 5 هکتارش را دادند به انگلیسی های گروه دوم...

بعد ها که لابد توی لندن گفتند یک قاره ای کشف شده عده ای از همشهریان هجوم ملخی برده اند آنجا و «مال منه! مال منه» بانگ برمی آورند؛ آن ها نیز گفتند «به من هم به من هم» بعد سریع راه افتادند که مثلا توی امریکا سبد کالای حمایتی مزرعه پخش می کنند! وقتی رسیدند آنجا دیدند که نه زمینی مانده و نه حاتمی! 

کاسه ها را گرفتند دستشان و گفتند: «چه کنیم و چه کنیم؟»

گفتند: توی خاورمیانه زمین و نفت و خیلی چیز ها سرخود رها شده اند به امان خدا! 

القصه! توی خاورمیانه ایران نام سرزمینی بود که حکومتش حکومت سلطنتی و شاهنشاهی بود. آمدند و دیدند که آری چه پری چه دمی عجب پایی! چرا کریس اینجا را کشف نکرده بود؟

جرج واشنگتن گرامی که مثل زنبور توی گلستان و گرگ توی گله ی گوسفند ها ذوق زده شده بود، کشت و برد و خورد و آمد و کشت و برد و خورد... نه نه نکُشت! کِشت! (Keʃt)

تا اینجا که خدمتی حاصل نشد... برویم ببینیم بعد چه شد؟

در 1281 هجری شمسی روح الله نامی در خمین به دنیا آمد از نوع موسوی المصطفوی. بزرگ و بزرگ و بزرگتر که شد شد امام خمینی و انقلابی به پا کرد این هوا! جایمان خالی...

از آن روز به بعد خدمات امریکا (شود سبب خیر اگر خدا بخواهد) شروع شد؛

آمد طبس. نسیم اسلام به زمین افکندش! پرچم اسلام رفت هوا. آمریکا باعث شد.

توی سفارت لانه کرد. ایرانی ها ریختند توی آب پته اش را. پرچم رفت هوا.

جنگ بپاکرد... آمریکا... باعث شد که قدرت اسلام را رخ بکشیم. خیلی از جوان هایمان هم فوج فوج رفتند بهشت...امریکا وسیله بود... خدمتی کرد و به آرزویشان رساند.

یک چیزی آن زمان تازه اختراع شده بود شاید که تحریم نام داشت. البته نه!خیلی خیلی خیلی قبلتر هم بود!

تحریم پشت تحریم. آب را تحریم کردند، از زمین در آوردیم، خاک را تحریم کردند خودمان داشتیم، نان را تحریم کردند پختیم، علم را تحریم کردند تولید کردیم، خلاصه از فرفره گرفته تا چرخ چاه را برایمان تحریم کردند ماهم یافتیم ساختیم و رفتیم!

البته ناگفته نماند که خدمات دیگری هم کردند! مصطفی و مسعود و داریوش هایمان را هم به آرزویشان رساند.

محمود آمد. داد و بیداد کرد آمریکا تحریم. محمود را شناختیم. آمریکا باعث شد.

حسن آمد. روی زانو هایش ادب نشست. محمود را شناختیم! ببخشید حسن را!! امریکا باعث شد.

امریکا داد و بیداد کرد خواست غلط زیادی بکند رهبرمان گفت لال شو! رهبرمان را هم شناختیم... تا نداشت.

اینطور شد که آمریکاخدمات زیادی به اسلام و ایرانیان نمود... و ما فهمدیدم که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.


یریغنتی کلمه ای است ترکی که معادل فارسی ندارد. اما برای اینکه گریه نکنید می توانید با گداگشنه جایگزینش کنید هرچند هم معنی نیستند...

** عنوان برگرفته شده از «خدمات متقابل اسلام و ایرانیان» نوشته شهید مرتضی مطهری

اسوگی

دوشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۹ ب.ظ

مقام اسوگی پیامبر -صلوات الله علیه- هم یک اسوه هست

 

شرح: بعداً