اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

۴ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

هُوَ الَّذی یُسَیِّرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّی إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرینَ

یونس ۲۲

اوست آن که شما را در برّ و بحر سیر می دهد تا آن گاه که در کشتی نشینید و کشتی با باد ملایمی سرنشینان را به حرکت آرد و آنها بدان شادمان و خوشوقت باشند ناگاه باد تندی بر کشتی بوزد و سرنشینان از هر جانب به امواج خطر در افتند و خود را در ورطه هلاکت ببینند آن زمان خدا را به اخلاص و دین فطرت بخوانند که ( بار الها ) اگر ما را از این خطر نجات بخشی دیگر همیشه شکر و سپاس تو خواهیم کرد.


اولا؛ حال امروزتان را ثبت کنید... نذرهایی که کردید را یادداشت کنید، امضا کنید، مهر بزنید، از کل محله تان استشهاد بگیرید یا اگر بشود کل شهرتان. قول هایی که به خدا دادید. استغفارهایی که کردید.... آلزایمر بیماری ایست شایع.

ثانیا؛ امروز مصداق همان موج توی آیه است. این نذر و نیازها هم نشانه هایش هستند. اما... موج بزرگ و کوچک دارد. برای موج های بزرگ فرداهایتان، از موج امروزتان عبرت بگیرید. تندباد امروز، آرامش قبل از طوفانِ تندبادهای فرداهاست.

ثالثا؛ قمار باختش فقط حرام نیست، بردش هم حرام است. کنکور را به قمار تبدیل نکنید. قمار باز ها به امید «بردهایی که باخت های قبلی را جبران کند، قمار می کنند»... قمار باز نباشید.

رابعا؛ کنکور را نگذارید روی مرز لبه‌ی دنیا. لبه ها همیشه احتمال فروریزش دارند. اگر کنکور و لبه دنیا یک کلمه باشند، حجله عزایتان را آماده کنید. توی دنیا کلی آدم هست که بدون عبور از کنکور پریده اند.

خامسا؛ غلط میکند، کسی که به شما می گوید کنکور برایتان از مادرتان هم واجب است از پدرتان هم از روزه تان هم. فهمیدید؟  غلط زیادی می‌کند. بدترش روزی است که پدر و مادرتان هم این را باور کنند.

سادسا؛ روان شناس ها هم در دوران دانشجویی گاهی واحدهایشان را حذف اضطراری می کرده اند. گاهی هم بعضی جلسه های درسی غایب بوده اند. گاهی حرف‌هایشان مربوط می شود به آن جلسه های غیبتشان. زیاد باورشان نکنید. آدمند. شاید باور نکنید. اما آن ها را هم خدایی آفریده که شما را.

یکی بعد از سادسا؛ از فردا تا مهر عشق و حال حلال کنید. چه رفتنی باشید چه ماندنی. دو ماه برایتان لازم است.

یکی قبل از تاسعا؛ شرایط برای همه یکسان است. هرچند که گاهی برای برخی یکسان تر باشد،

(به برکت تاسوعا این عدد را بلدم)، تاسعا؛ کپه مان را بگذاریم، فردا باید زود بیدارشویم کلی نماز بخوانیم و اسید و باز شیمی را یک چش‌چرخانی بکنیم.


۵ نظر ۲۵ تیر ۹۵ ، ۰۰:۴۹
محمد رنجبر دیلمقانی
حصرم دارد نفس های آخرش را میکشد. دارم نبود میکشم.
۱ نظر ۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۲
محمد رنجبر دیلمقانی

داشتم به این فکر می کردم که دانشگاه های ایران چقدر برای عاشقان صندلی دارند! باور کنید شوخی نمی کنم! دانشگاه های ایران واقعا هوای عاشق ها را بدجوری دارند.

رشته تجربی را در نظر بگیرید، یا هنر، یا زبان!!

چه رشته ای دوست دارید؟

 پزشکی؟ 

بررسی اش را بگذارید برای آخر... 

دندانپزشکی! 

این را هم در آخر ! داروسازی! 

این هم در آخر! 

فیزیوتراپی!

 عهههه

مگر رشته ای هم ماند؟

شما یک تاجرید، نه عاشق!


نفر بعدی لطفا...


چه رشته ای دوست دارید؟

پزشکی.

اگر این نشد چی؟

خب یک رشته ای که با علم پزشکی سنخیت داشته باشد، آخر من عاااشق طب ام.

زیست شناسی چطور است؟

خوب است.

کدام دانشگاه؟

بهترینش!

رتبه تان در چه حدودی است؟

سه هزار

بفرمایید، دانشگاه تهران.


نفر بعدی،


کدام؟

پزشکی!

و اگر نشد چی؟

پزشکی!

نمی شود، دندانپزشکی داریم پولش بیشتر است!

پزشکی!

نمی شود!

پزشکی!

رتبه تان چند است؟

سال بعد کنکور می دهم،هنوز نمی دانم.

تبریک می گویم، شما عاشق پزشکی هستید، اما بدلیل عده ای لاشخور پول‌پرست باید کمی بیشتر تلاشتان را بکنید.


بعــــــ(امروز چقد گرمه، منو نوشتن تو لیست شیفت هدایت رشته امروز... منم روووزه... مگه می شه سر عالم و آدم منت نذارم)ــــدی!!


سلام استاد

سلام پسرم، چه رشته ای؟

من از خون و بریدن و تکه تکه کردن‌می ترسم. روحم لطیف است. برای من چی سراغ دارید.

پزشکی!

استاد! به عرایضم توجه نکردید؟

آهان... شرمنده زبانم عادت کرده. هنری باشد خوب است؟

واااای من عااااشق نقاشی ام!

همان نقاشی چطور است؟

عاااالی!

چه دانشگاهی؟

بهترینش باشد!

باشد. چقدر بلدی!

اصول دین را بلدم، بگم؟

نه. مرکز استانتون قبولی.


بعــــــ(با نعره)ــــدی!

رشته؟

مدرسان شریف!

چی؟

مدرسان شریف!

چی میگی؟ صدات آشناس..

بیست و نه دو تا شیش!

آبیاری گیاهان دریایی چطوره.

مدرسان شریف

برو بیرون.



بعدی.

چی؟

شیمی!

چرا پزشکی نه؟

وسعم نمی رسه.

تمام.


و داستان ادامه دارد...

 دیدین؟

به همین راحتی. کافیه رشته های آمپول دار (علوم پزشکی) نخواهید... بقیه اش تمام است.

پولناک بودن رشته های آمپولی، باعث شده لاشخورها بریزند جای عاشقان پزشکی را تنگ کنند.اما... باور کنید کافی است کمی به درون خودتان مراجعه کنید... قلبتان خیلی حرف‌ها برای گفتن دارد.

۴ نظر ۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۵
محمد رنجبر دیلمقانی

توکل به خدا رابطه چندانی به «اعتقاد» و «ایمان» ندارد. توکل به خدا یک «علم» است. توکل به خدا یعنی بدانی که  هیچ یک از قوانین طبیعی و بشری قابل تکیه نیستند و در کل با اینکه برنامه ریزی هایت را باید بر اساس اسباب تنظیم کنی اما «بدانی» که نه برنامه هایت و نه اسباب و قوانین قابل تکیه هستند.

توکل یعنی من برای فلان امتحانم درس می خوانم و برنامه ریزی ام بر اساس همین «مطالعه» است ولی  «میدانم» که «نمی توانم» بر این مطالعه تکیه کنم. چرا که ممکن است در روز امتحان آپاندیسم متورم شود، یا در راه حوزه امتحانی تصادف کنم، یا توی امتحان سرم درد کند، یا سالن امتحان سرد باشد، گرم باشد، شب امتحان از پله ها بیفتم و پایم بشکند، شب امتحان زلزله بیاید، توی امتحان نفر بغل دستی ام به خاطر بیماری صرع از هوش برود و من تمرکزم را از دست بدهم، روز امتحان به کما بروم، یا حتی روز امتحان بمیرم و هزاران اتفاق ممکن دیگر که مرا از تکیه بر «خودم»، قوانینم، مطالعه ام مستاصل می کنند.

اما او فراتر از هر اتفاقی است. پس می توانم به او تکیه کنم. این یعنی دانستن نه الزاما اعتقادی پیچیده و نماز-شب-طلب-کن.

یک کلام، توکل یعنی بر اساس قدر الهی زندگی کن و از قضای الهی به خدا پناه ببر.

۳ نظر ۰۲ تیر ۹۵ ، ۲۳:۴۶
محمد رنجبر دیلمقانی