اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

Missdom

سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۱۶ ب.ظ

Y'know what? I do do miss you. My days are going worse and worse... I'm getting further and further from you. Do u believe, I Don't remember you face, neither your voice... where the hell are you right now? Don't you want to call me and tell all the things happened was dream.

و سقوط

سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ق.ظ

ظهر یکشنبه 7 آبان 1396 آقای میم عین بعد از اتمام آخرین کلاسش کیف به دست می رود پشت بام دانشکده شان، دانشکده حقوق، کیف را می گذارد لب پشت بام و رو می کند به آسمان و در کسری از ثانیه در حالی که پشت می کند به زمین و همکلاسی ها و خانواده و مدال المپیاد ادبی کشوری و کلی آدم و جماد و نبات و... و تمام وجودش را به سقوط سپرده و -شاید- غیرمنصفانه ترین قتل ممکن را مرتکب می شود.
کنار حوض دانشکده در چند متری مرتضی (دوستم که حقوق می خواند) که در حال چای خوردن جلوی بوفه دانشکده هست، با تقدم ناحیه سر نقش زمین می شود. مرتضی -آنطور که دوستانم می گویند- این دو روز را از بهت فقط می خندد. بُهت ناشی از مواجهه با مرگ همکلاسی اش جلوی چشمانش با سری شکافته، نفس هایی عمیق در حال احتضار و... (حال خودم دارد از جمع بندی این لحظات مور مور می شود)
میم ر که من باشم هیچ وقت میم عین که مقتول و در عین حال قاتل باشد را ندیده است. اما به خود اجازه می دهد فارغ از جو لفظی جامعه او را قضاوت کند. میم عین بی انصاف است. این تنها قضاوتی است که میم ر می تواند در مورد میم عین بدون داشتن اطلاعاتی اضافی ارائه دهد. میم عین خیلی بی انصاف است. میم عین -می گویند- زیاد رفیق نداشته. میم عین بجای تقسیم ناراحتی هایش با اطرافیان، با این کارش مشکلات و ناراحتی هایش را در تک تک آدمهایی که از این قضیه با خبر می شوند، به تناسب عمق خبرداری شان، ضرب می کند. او ناراحتی اش را در مرتضی به توان می رساند؛ مرتضی و سایر افراد حاضر در محل هیچ وقت سر شکافته همکلاسی شان را از یاد نخواهند برد. مرتضی و این از یاد نبردن سر شکافته میم عین شاید جزء کوچکترین ستم هایی است که میم عین با قتل خودش به زمینیان روا داشته است. حوض حقوق هرگز سر شکافته میم عین را فراموش نمی کند. در این رخداد همه زمینیانی که میم عین بهشان پشت کرده مقصر اند.از حوض حقوق گرفته تا همان پدر و مادری که الان دارند دیوانگی حاصل از »خود قتلی« فرزندشان را سپری می کنند. اما واقعا میم عین در قبال این تقصیر چقدر حق دارد غیرمنصفانه ترین قتل ممکن را مرتکب شود؟ ولله ندارد.
-می گویند- دانشکده حقوق امروز روزی بحرانی پشت سر گذاشته است. عده ای در تاثر مراسمی راه انداخته اند؛ و عده ای لاشخور هم آن وسط، از آب خونالود ماهی می گیرند و مطالبات قدیمی خود را از خوابگاه گرفته تا ماجرای تکراری سنوات پیش می کشند.
میم عین فریب رو به آسمان بودن را خورده... اما بد سقوط کرده است... خیلی بد. خداوند ببخشایدش. و ما را نیز.