ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

درباره بلاگ
ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

دنبال کنندگان ۹ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان

۱۱۳ مطلب توسط «محمد رنجبر دیلمقانی» ثبت شده است

۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۷

ارجاع

در باب شبهه های اخیر مطرح شده توسط حسن روحانی این مقاله متقن نوشته شده بوسیله امید شمس آذر فارغ التحصیل تاریخ، را مطالعه کنید.

محمد رنجبر دیلمقانی
۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۷:۵۴

به همین راحتی

حسین بن علی از مکه به سمت کوفه حرکت کرده... دشمن حسین نیست... حتی دوستش هم دارد. اما فقط دوستش دارد. پا نمی شود. البته نه اینکه پا نشود. فقط دو سه روز مثلا دیرتر راه می افتد.

حسین بن علی را سر بریده اند و او به کربلا نرسیده. به همین راحتی...

محمد رنجبر دیلمقانی
۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۲

کجایند آن روز های خوب لعنتی...

حالت که خوب باشد، یوزر پسورد بلاگ را که زدی سر راست میروی سراغ ارسال مطلب جدید و مینویسی... اما حال بد اینجوری نیست. حال بد ایجاب می کند روزی ده بار لاگین شوی و بروی سراغ کامنت ها...

انتظار سخت است... اما انتظار چیزی را کشیدن که وجود خارجی ندارد بد است! هم سخت است و هم بد! آدم را پیر میکند.

محمد رنجبر دیلمقانی
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۳

افول کند.

آفتاب می تابد...

حتی اگر زمین هر روز روگرداند...

نه او احمق است...

نه این بی وفا...

این دو مطابق طبیعتشان رفتار می کنند...

دل آفتاب قرص است...

چون می بیند که زمین بی اختیار به دورش می گردد...

با همه رو گردانی هایش...

کسوف موقتی است...

تا زمین آفتاب را احساس کند.

ولی،

وای بروزی که آفتاب...

مثل همه ستاره های دیگر... به سرش بزند و...

بر حسب طبیعتش...

افول کند؛

آنگاه،

زمین می ماند و یک قرص سرد و خاموش.

و تلنباری از دوستت دارم های دریغ شده...

محمد رنجبر دیلمقانی
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۳

عمار آمد

عمار کوچولو آمد. :) خرکیف شدیم!

اینم عکس پاهاشه :) باباش فرستاده گفته فعلا با اینا مشغول باشم

عمار

محمد رنجبر دیلمقانی