اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

۱۶۴ مطلب توسط «محمد رنجبر دیلمقانی» ثبت شده است

به نظرم اولین بار که واژه دغدغه متولد شد طی یک واقعه کاملا با منطقی و حساب شده بوده! چون داشتن دو پنجمِ کل حرف «غ» در یک کلمه که دو حرف اولش با دو حرف دومش یکسان است کاملا حس غیـــــــــــن را همانطور غلیظ و متلاطم به انسان می دهد. 

این روزها ترکیب تب و تاب و بی قراری و بی تابیِ حاصل از تصمیم کبرایم با تلاطم و آشفتگی حاصل از دغدغه انتخاب «حوزه ای» مناسب از بیوتکنولوژی برای آینده و کار و فراگیری دانش و دانش و دانش شلم شوربایی برایم به ارمغان آورده است که بیا و ببین. و حوزه با رشته متفاوت است؛ که رشته «پکیجی آماده از مهارت ها و گزاره های فراگرفتنی است برای درک قسمتی از یک حوزه» و حوزه، مجموعه ای از گزاره های دانسته و ندانسته است که قرار است همانطور گسترش یابد و گسترش یابد تا سر انجام برسد به تعداد بسیاری از «این همانی» های جذاب و شگفت انگیز. که اگر بخواهم آسان و ساده بیان کنم، «رشته» رسم دایره ای منظم است وسط گزاره ها و تعریف آن با اسمی مرتبط و حوزه جوهری است مسری که هر لحظه به جوهرهای دیگر می پیوندد.

دغدغه ام ناشی از همین تفاوت است. میخواهم ده سال بعد به نقطه ای که باید برسم و نمی دانم مسیری که باید به آن نقطه برسد از رشته های هم اسمش می گذرد یا نه. رسیدن به دانش درخوری از «زیست شناسی سامانه ای» آیا مستلزم تحصیل رشته های هم اسم این حوزه در مقطع کارشناسی ارشد است و دکتری یا بهتر است کارشناسی ارشد حائلی باشد تخصصی تر از بیوتکنولوژی عمومی (آنچه الان در حال تحصیلم) و عمومی تر از زیست شناسی سامانه ای. مثلا کارشناسی ارشد بیوتکنولوژی مولکولی. 

دغدغه دیگری که این روزها دارم از جنس وسواس در جمع آوری آذوقه است. نقطه ای که 10 سال بعد میخواهم بایستم مستلزم آذوقه ای دانسته ها و دیده هاست. چه مهارت هایی باید برای آن نقطه جمع کنم. قطعا همین هایی که قرار است در قالب «رشته» برایم ارائه داده شوند کافی نیستند. پس چه چیزی کافی است؟ دانشی عمیق از ریاضیات؟ تفکر الگوریتمی؟ زیست شناسی؟

مسئله دیگر، 

مبنای تقسیم بندی در رشته های مختلف بیوتکنولوژی متفاوت است. مثلا بیوتکنولوژی کشاورزی بر اساس کاربرد نامگذاری شده در حالی که نانوبیوتکنولوژی بر اساس مقیاس عمل و اثر تقسیم بندی شده. به نظرتان انتخاب رشته ای که مبنای تقسیمش نگاه باشد برای چندکارگی مفید است یا رشته ای که بر اساس کاربرد تقسیم شده است. یک بیوتکنولوژیست مولکولی می تواند هم در کشاورزی کار کند هم در پزشکی. این چند کارگی مزیت است یا عیب؟

و شاید واپسین سوال، اولویت است. اولویت کشور در اولویت است یا من؟ پرداختن به اولویت کشور در حالی که اولویتم نباشد آیا می تواند در حد آزادسازی همه ظرفیتم پیش برود؟ یک انتخاب بی علاقه (کم علاقه) وطن دوستانه بهتر است یا یک انتخاب علاقمندانه ی کمتر وطن دوستانه؟ اصل سوال اصلا درست است؟ اصلا اولویت کشور از چه جنس است؟ از جنس اشتغال یا اقتصاد؟ هر چه پولدار تر باشیم شاد تریم یا هر چه شادتر باشیم ثروتمندتریم؟ 

۲ نظر ۰۱ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۸
محمد رنجبر دیلمقانی

با سه مطلب اسفندگی یعنی چه؟،  جهادی وار و شریفی سلام  در صدد شدم روحی تازه بدمم به اسفندگی. بخوانید تا اقداممان ارج نهاده شود! 

۱ نظر ۲۳ آذر ۹۷ ، ۱۴:۵۹
محمد رنجبر دیلمقانی

یکی دو سال پیش تصمیم گرفتم از وبلاگ به دامنه مستقل مهاجرت کنم. کردم اما پروژه موفق نبود. برگشتم. اسم وبسایت را گذاشته بودم «اسفندگی» بعد از برگشت اسم اینجا را هم همان اسفندگی گذاشتم. بعضی ها تصور میکنند بخاطر ماه تولدم این اسم را گذاشته ام. خیر! معنی دارد. نوشته آنجا را کپی میکنم که بدانید اسفندگی یعنی چه؟


اسفندگی چیست؟ و اصلا اسفند چیست؟

اسفند چیست؟

اسفند، ماه گذار است. جزء بهار نیست، اصلا شاید جزء زمستان هم نباشد. اسفند یک خط مرزی است، یک خط مرزی کلفتِ  29 روزه. اسفند که برسد، زمستان گویی که رفته باشد؛ همه برای بهار اینورآنور می دوند.

اسفند، ماه دویدن است، ماهِ به بهار رسیدن است.

اسفند که برسد، همه ماهی قرمز می خرند، لباس عید می خرند، سبزه سبز می کنند، خانه می تکانند… تا برای رسیدن به بهار آماده باشند.

ماه جدایی از کهنگی و آماده شدن برای تازگی است… ماه انتظار است…ماهِ دوان دوان منتظر بهار ماندن است…

اسفند ماه من است.          ۲۳ بهمن ۱۳۹۴

 

اسفندگی چگونه است؟

اسفندانگی، یعنی شبیه اسفند زندگی کردن و اسفندگی یعنی خود اسفند بودن… پویا، گذرا، در انتظار بهار

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۷ ، ۱۴:۵۵
محمد رنجبر دیلمقانی

زندگی جهادی اقتضائات خودش را دارد. آنانی که انتخاب می کنند جهادی زندگی کنند ناچار سبک زندگی خاصی را به جان می خرند که با آنچه در جامعه جریان دارد زاویه دارد. از گویش و پوشش و روش گرفته تا انتخاب شغل و رشته و همسر. سختی همیشه هست. مخصوصا برای آنانی که انتخاب می کنند اینگونه زندگی کنند. بلاشک محک جدایی آنان که جهادی انتخاب میکنند تا زندگی کنند با آنان که رفاه توپیِ چرخ زندگی شان است این نیست که کدام یک سلام می دهد، کدام یکی نماز می خواند. که این ها باید در جهادی باشد و مخصوص جهادی نیست... جداساز جهادی از غیر، در بزنگاه است. آنجاست که مردم و عرف و زمانه هم در مقابلت قد علم میکنند. آنجاست که باید بمانی و بایستی و انتخاب کنی.

ان شا الله.

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۷ ، ۱۴:۴۵
محمد رنجبر دیلمقانی

از حدود 1 ماه پیش تصمیمی به بزرگی عمرم گرفته ام که اگر عملی شود، خیلی از مشکلاتم حل می شود. فاز زندگی ام دارد عوض می شود. میخواهم دور شماره ی چهارَم پشت بند ببندم. زمان حائل من و این تصمیم است. بیشتر مکان. منتظرم سلماس بروم و با مادرم در میان بگذارم. هیچ ایده ای از واکنشش ندارم.

بعضی شب ها قرار ندارم. غذایم از 3 وعده به 1 وعده تقلیل یافته. همان یک وعده هم کلی تحلیل یافته. مطمئنم که می توانم. اما اینکه چگونه و چه بگویم ذهنم را مشغول کرده. نه درست حسابی کلاس می روم. نه درست حسابی درس میخوانم. مقالات را ول کرده ام و الخ.

کلی کمبود مادی و معنوی توی زندگی ام موج می زند اما من تصمیمم را گرفته ام... چرا که برگه تضمین توی دستم دلم را آرام میکند.  یُغنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ . به آب قسم تصمیمم را گرفته ام. 


عشق؛ آنجا اثبات می شود که روی کاغذ هم بیاید. و من می توانم. مطمئنم که میتوانم.

۱ نظر ۲۳ آذر ۹۷ ، ۱۴:۳۶
محمد رنجبر دیلمقانی