اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

۲ مطلب با موضوع «کوتاه» ثبت شده است

گاهی چون داستان ابراهیم را قبلا از بر شده ایم، اسماعیلمان را به قربانگاه می بریم که چاقویمان نبُرد... امیدِ کثیف نبریدن چاقو، قطعاً تیزترش خواهد کرد.

۰ نظر ۲۶ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۱
محمد رنجبر دیلمقانی

دوستت دارم ها را چون باروت انبار میکنی و مخاطبشان آتش می اندازد به جان انبار و می رود... و تو می مانی و کلی شیمی‌دان که باید بهشان بفهمانی واکنش سوختن هم می تواند برگشت پذیر باشد.

۰ نظر ۲۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۱
محمد رنجبر دیلمقانی