اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

درباره بلاگ
اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان
۱۸ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۶

آنکه که باید

اینجا درون من

فردی نهفته است

من خسته و مریض جویا شوم وِرا

ور دست کشم ز جوی

بهتر که جان دهم

تا این که بگذرم

من از همین صدا، اندر ته دلم

خاموشی ام ولی...

حاکی ز آتشی است

شعله کشد مدام

آتش زند به جان

وز جمله جان من

آنچه به ماندن است

نه این صدایم است

نه این کلام من

آن فرد مخفی است

اندر درون من

باید به ماندن است

شاید به ماندن است

۹۴/۰۴/۱۸
محمد رنجبر دیلمقانی

نظرات  (۱)

سلام

دل نشین بود.

ممنونم.

موفق باشید. ان شاءالله.

پاسخ:
الحمدلله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی