ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

درباره بلاگ
ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

دنبال کنندگان ۹ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان
۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۹

Confession

what is hard to cover? Fire! Flame, the monster, will betray By night its presence, smoke by day.

Hard to hide is love's desire; However hushed and close it lies, Love will leap forth from the eyes.

Hardest is a song to hide; Under bushel 'twill not bide; Did the poet sing it new, It has pierced him through and through; If pranked with pen, his eye approve it, He would have the whole world love it, Aloud he reads it joyously To all " to plague or edify.

چه چیز را دشوار پنهان می توان داشت؟

اتش را که در روز دودش از راز نهان خبر میدهد و در شب،شعله اش پرده دری میکند.

عشق نیز چون اتش است که پنهان نمی ماند،زیرا هر چه عاشق در راز پوشی بکوشد،باز نگاه دو دیده اش از سر ضمیر خبر می دهد.

ولی آن چه از این دو دشوارتر پوشیده میشود،شعر شاعر است,زیرا  شاعر که خود دل در بند سخن خویش دارد،ناچار جهانی را شیفته ی ان می خواهد.لاجرم ان قدر برای کسانش میخواند و تکرار میکند که خواه سخنش بر دل نشیند و خواه جان بفرساید،همه ان را بشنوند  و در خاطر نگاه دارند.

۹۴/۰۴/۲۰
محمد رنجبر دیلمقانی

نظرات  (۲)

عفتت را برای قلب پاکی که پروردگارت به تو هدیه کرده نگاه دار …
از میان این جماعتی که هر یک در پشت نقاب ها پنهانند
قلب هایی که همانند ظاهرشان
نیــــــــستند!

گاه میخواهی همرنگ جماعت باشی غافل از آنکه خود حتی نمیدانی این جمعیت چه رنگ است؟
ثانیه به ثانیه یکرنگ بودن …

در دنیایت ((نیـــــــــازمند احساس هیچ کس مباش))
دیگری را هم بر ((محبت خود نیازمند نکن))
تنهـــا برای خود باش!
بانوی خود باش!

قلبت را زیبا کن
محــبت ها همیشگی نیستند …
آن هارا خوب به خاطر بسپار …

پاسخ:
مرتضای توی دل بروی عزیز...
حضورت حتی با سکوت هم باعث دلگرمی است... چه برسد به این ستاره پردازی هایت...
اما... چه قشنگ می شود اگر یک بلاگ برای خودت باز کنی و با من هم صدا شوی...
و بنویسی... نه از اعماق اقیانوس و اسرار جهان...
بلکه از آنچه در درون قلببت می گذرد... قلبی که بعید نیست در سمت راست بدنت باشد :)
۲۴ تیر ۹۴ ، ۱۷:۰۶ ...:: بخاری ::...
هم...
خواه سخنش بر دل بنشیند و خواه جان بفرساید؟
مممم. نمیدونم. شایدم ی روز اینجوری باشه.
پاسخ:
خب همیشه بر جان نویسنده می نشینه اما شاید جان مخاطب رو هم بفرساید!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">