ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ولی... مَد همیشه باز می‌گردد

درباره بلاگ
ــــــمفتشـــــ ـــــــباشیـــــ

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

دنبال کنندگان ۹ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
نویسندگان
۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۷

بادبادک باز

خالد حسینی افغانی امریکایی نشین است. اما این کتاب بیشتر از اینکه بوی سلول های توی کله یک افغانی را بدهد بوی امریکایی دارد. البته امریکایی که روی کاغذها نوشته می شود. حتی دید «همه انسانند»ی که دارد بیشتر از دید یک امریکایی هست تا یک مسلمان افغانی. بدترین چیزی که در مورد این کتاب می توانم بگویم این است که خالد حسینی در مورد شخصیت های داستانش بسیار جبارانه عمل می کند. آن هم در همه جنبه!(بدی اش همین همه است) به آنها آزادی عمل نمی دهد. تصمیم می گیرد آنها را بکشد، مبتلایشان می کند به سرطان... در عرض دو خط. می کشد. تصمیم میگیرد خوبشان کند وادارشان می کند به نماز. تصمیم می گیرد امیر را به کابل بازگرداند برای نجات سهراب؛ وقتی می بیند امیر اهل این کار ها نیست پدرش را وادار به دزدی می کند. سهراب را - در حالی که اهل این کار ها نیست - به زور مرتکب خودکشی می کند 

یا اصلا کیف داستان به این است که داستان نویس هم از آینده شخصیت هایش خبر نداشته باشد.

+توی نرم افزار ها و اپ های موبایلی وقتی قسمت نقل قول های کتاب ها را مرور می کردم جملات بسیاری از این کتاب به چشمم میخوردند. این بود که یک باید بخوانمی توی ذهنم درست شده بود برای خواندنش. در نمایشگاه کتاب 96 شاید برای اولین بار (یادم نیست) بهش برخوردم.انتشارات نوید ظهور که یکم بوی بازاری بودن میده. اما فارغ از انتشارات، صحافی کتاب خوب و ترجمه‌ش انصافا قشنگ بود. بوی ترجمه نمی داد.

۹۶/۰۴/۲۴
محمد رنجبر دیلمقانی

نظرات  (۲)

۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۵ امید شمس آذر
سلام
خواستم وب جدیدت راه بیفته، بعد لینک کنم.
مشکل من با خالد حسینی (و امثاله, نویسنده های غیرامریکایی ساکن امریکا که از کشورشان می نویسند) شخصیت پردازی است... انگار که می خواهند شخصیت ها را برای امریکایی ها قابل باور کنند... در کتابهایشان ادم های اصلی همواره ذاتی امریکایی(پسند) دارند و عکس العمل هایشان,رویاهایشان و دغدغه هایشان از جنس کشورشان نیست(در کتاب گودی جومپا لاهیری هِندی این به اوج میرسد)...طرز فکرشان با جغرافیا و تاریخ تناقضی تمام نشدنی دارد.
شاید از یک جهت خوب باشد.برای ان دسته از غربی هایی که جز مثل خودشان را درک نمی کنند پذیرفتن و دوست داشتن یک شخصیت شرقی واقعی غیر ممکن است(می گویم شرقی چون معادل دقیقی برای انچه که مدنظرم است پیدا نمیکنم,بخوانید اصیل و متفاوت).شاید اگر فکر کنند چنین ادم های امریکایی (پسندی) در جامعه ما وجود دارد,کمتر منفور واقع شویم.
ولی ارزشش را دارد؟که به خاطر دوست داشته شدن توسط غربی ها اصالت شخصیت های خیالی مان راهم از دست دهیم؟ 



پاسخ:
...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">