اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

تحمل غیبت ،انتظار ظهور...جان به جان بخش اول این ترکیب ها کنی در هر حالتی آزار دهنده و سخت اند...تعبیر خورشید پشت ابر که تابشش میرسد را میدانم و البته که می پذیرم اما...اگر خورشید پشت ابر هم نبود که از سرمای این روزگار یخ میزدیم ...آدم است دیگر! در این روزگار که هر طرف می چرخی جبهه هوای سرد مثل یک سیلی از همان طرف توی صورتت میخورد ناخودآگاه دنبال خورشید میگردی...چه میشود خورشید ابرهای مقابلش بروند کنار و یخ های قلب آدم ذوب بشود...خب !این که خورشید نباشد فاجعه است...خورشید پشت ابر باشد هم طاقت فرساست؛کاری به صداهایمان که به او میرسد و پاسخهایی که بی وقفه و مستقیم از قلب نازنینش به سمت زندگیمان سرازیر میشود ندارم اصلا حتی کاری به این هم ندارم که او بیاید و جهانمان را نجات بدهد ،بیاید این کره سراسر آلودگی و بغض و حسرت و خون را معطر کند که پاک بشود... فقط لااقل کاش میشد ماهم مثل مسلمان های هزار سال پیش امام مان کنارمان بود که برایمان حرف بزند،او را می دیدیم دست تکان میدادیم اوهم لبخند میزد و قند در دلمان آب میشد..!
خب اینها همه درد است امامت نباشد برایش حرف بزنی غصه هایت را بگویی...او نباشد جواب دلگیری هایت از جهان را از که بخواهی؟ مسلمان این عصر بودن یعنی همه فاکتورهای مسلمانی را داشته باشی بعلاوه درد نبودنش و این اتفاقا همان چیزی است که حرکت را میسازد  یعنی انگار یک مبحث را به عنوان ضمیمه باید وصل کنیم به همه مباحث دیگر اسلام که عنوانش این است: «مخصوص همه ی آنهایی که امامشان پیششان نیست» و احتمالا باید راه مقابله با سردرگمی ها، پاسخهای دلگرم کننده به خستگی ها ودلگیری ها و از راه ماندگی ها ، مباحث مفصل تری از امید ،نهایتا توضیح درستی از چگونگی صبر و انتظار و خیلی چیزهای دیگر در آن نوشته شده باشد
بنابراین مطمئنم احساسی هست ناشی از چیزی فراتر از پذیرش و فهم نیاز به او که انتظار روشن در دل آدم را شعله ور تر می کند،که تازه باعث می شود با همه وجودت بفهمی چقدر وقتی خورشید پشت ابر باشد هم سخت است حالاست که به انتظار نمی ایستی و اشتیاق مضاعفی هست که تو را به هر سمتی که نشانی از او باشد می کشاند
 
 
*** (خیلی سعی میکنم این ضمیمه را در مبانی اصلی جای بدهم و بنابراین دیگر اسمش ضمیمه نباشد راستش یک "دوره گردش فکری" برایم پیش آمده و حسابی مشغولم کرده :ما مسلمان هستیم که درد نبودنش را تحمل می کند؟ یا با همین درد است که مسلمان امروز بودن تعریف میشود و اگر ضمیمه را فاکتور بگیریم دیگر تعریف نمی شود؟ ولی به هر حال هر چه که باشد مطمئنم حسی فراتر از ملزومات اولیه هست حالا چه به عنوان ضمیمه باشد چه نباشد)  
۹۶/۱۰/۲۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی