اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

اسفندگی آموز اگر طالب عشقی...

اسفنـــدگی

ابری که باشد،
گویی که نه یخ ها خیال آب شدن دارند،
نه هوا خیال گرم شدن،
انگار نه انگار
که آفتابی هم هست.

شب که برسد،
بی آفتابی می زند پس کله آدم،
تاریکی، ندیدن و اشباح غوغا می کنند،

تازه می‌دانی هوای ابری صد شرف دارد به شب،
و تازه می‌فهمی که هوای ابری هم آفتاب دارد.

سپیده که بزند.
نه یخ می ماند،
نه شب،
و نه اشباح.
انگار نه انگار...
که همین دیروز
آفتاب در پشت ابر بوده

نویسندگان

برای ماندن... برای رفتن...

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۲ ب.ظ

بی مهری های مسئولین به تنگمان آورده... رفتنمان گرفته...

میخواهم از امروز دلایلی که باعث رفتن هستند را هر روز که اتفاق می افتد اینجا یادداشت کنم. و همچنین نقاط مثبت جدیدی که جرقه ی نرفتن هستند را...

همراه باشید و نظر بدهید

۹۷/۰۷/۲۲
محمد رنجبر دیلمقانی

نظرات  (۱)

فکر کنم گفتن نداره که تا دوسال آینده شاید دیگه هیچوقت شما رو نبینم و به طبع، رفتن یا نرفتن شما برای من تاثیری نداشته باشه...
اما نمیدونم چرا با خوندن این پست عمیقا دلم گرفت...
شاید چون همیشه با خودم میگفتم این محمد رنجبر نیس ک به بیوتک نیاز داره، این بیوتکه که به محمد رنجبر احتیاج داره..
پاسخ:
از دیده ی لطف است...
بیوتکنولوژی که مرز ندارد هیچ، ایران هم مرز ندارد.
راستی... به قول رونده ها می رویم که برگردیم... البته اگه رامون بدن :) که فعلا ندادن. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی